کانون سینماگران جوان

هنر : سینما و ادبیات

ده فیلم مطرح سینمای ایران در سال ۹۳
نویسنده : بهروز قلمی - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ اسفند ۱۳٩۳

در سال ۹۳، برخی از تولیدات سینمای ایران به دلایل هنری یا تجاری، مطرح تر و بحث برانگیزتر از بقیه بوده اند.

لیست زیر از میان این فیلم ها و مطرح ترین آنها انتخاب شده و هیچ ارزش گذاری خاصی در مورد آنها صورت نگرفته است.

ماهی و گربه

فیلم "ماهی و گربه" دومین فیلم بلند شهرام مکری، بر اساس ماجرایی جنایی و واقعی که در سال ۱۳۷۷ در یک رستوران بین راهی در شمال ایران اتفاق افتاد، ساخته شده است. به گفتۀ رسانه‌های خبری، صاحبان این رستوران، از گوشت انسان برای پختن غذا استفاده می کرده اند.

موفقیت هنری:

"ماهی و گربه"، یکی از بحث برانگیزترین فیلم های به نمایش درآمده در سال گذشته بود که منتقدان سینمایی ایران را به دو گروه موافق و مخالف در برابر آن تقسیم کرد.

این فیلم ۱۳۰ دقیقه‌ای که بدون قطع و تماماً در یک پلان ساخته شده، به عنوان یک تجربۀ تازه، جسورانه و منحصر بفرد از نظر فرم و ساختار سینمایی در سینمای ایران ارزیابی شد. برخی از منتقدان، ساختار هندسی، شیوه روایی غیرخطی، شکست زمان در یک پلان واحد و بدون قطع و اجرای سینمایی ایدۀ ذهنی آشناپنداری (دژاوو) و توانایی های شهرام مکری در کارگردانی و خلق میزانسن های پیچیده را ستودند اما برخی دیگر، ضمن تحسین جنبه های تکنیکی فیلم، از طرح داستانی و شخصیت پردازی ضعیف آن انتقاد کردند. این فیلم، جایزه بخش افق‌های جشنواره فیلم ونیز ۲۰۱۳ را به خاطر "محتوای خلاقانه" دریافت کرد.

موفقیت تجاری:

ماهی و گربه با اینکه مربوط به سینمای بدنه و تجاری ایران نبود، بدون تکیه به ستارگان سینمای ایران و جذابیت های معمول سینمای تجاری، در گروه سینمایی "هنر و تجربه" اکران شد و به فروش میلیاردی دست یافت.

تاکسی

ماجرای فیلم "تاکسی" جعفر پناهی همان طور که از نام آن پیداست، در یک تاکسی زرد در خیابان های تهران می‌گذرد که رانندگی آن را خود پناهی به عهده دارد و افراد مختلفی را در راه سوار می کند و در مورد مسائل روز سینما و جامعه ایران با آنها حرف می زند.

موفقیت هنری

جعفر پناهی با فیلم زیرزمینی تاکسی، دومین خرس طلایی جشنواره برلین را بعد از فیلم "جدایی نادر از سیمین" برای سینمای ایران به ارمغان آورد.

تاکسی، سومین فیلم پناهی است که او در دوران ممنوعیتش از فیلمسازی، به شکل زیرزمینی و بدون مجوز دولتی ساخت و به جشنواره برلین فرستاد.

این فیلم در بخش مسابقۀ اصلی برلیناله و در رقابت با آثار فیلمسازان برجسته ای نظیر ورنر هرتسوگ، ترنس مالیک و پیتر گرین اوی قرار داشت و با تحسین بسیاری از منتقدان بین‎المللی مواجه شد. این فیلم همانند دو فیلم قبلی پناهی ("پرده" و "این یک فیلم نیست")، ساختاری مستندگونه دارد و با امکانات محدودی ساخته شده است. دارن آرنوفسکی، رئیس هیئت داوران برلیناله، تاکسی را نامه‌ای عاشقانه به سینما خوانده است. تاکسی همچنین موفق شد جایزه فیپرشی ( فدراسیون منتقدان بین المللی) جشنواره برلین را از آن خود کند.

اغلب منتقدان غربی، شیوۀ "سینما-مقاله" و طرح پرسش های خودبیانگرانۀ پناهی در تاکسی را ستودند و آن را بهترین فیلم پناهی در دوران محکومیتش به شمار آوردند.

شهر موش‌ها۲

سی سال بعد از ساخته شدن فیلم "شهر موش ها"، در دومین قسمت این فیلم، شخصیت های فیلم اول را می بینیم که حالا بزرگ شده اند و درگیر موقعیت ها و ماجراهای جذاب و متفاوت دیگری می شوند.

موفقیت هنری

قسمت دوم "شهر موش ها" به کارگردانی مرضیه برومند با اینکه ادامه زندگی همان شخصیت های فیلم اول است اما باعث نمی شود که آنهایی که قسمت اول را ندیده اند نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند اگرچه تماشاگران بزرگسال قدیمی (کودکان دهه شصت) که نوستالژی فیلم اول و دوران کودکی خود را دارند بیشتر از دیدن آن لذت برده و می برند.

"شهر موش ها ۲ " به عنوان یک فیلم عروسکی موزیکال ایرانی، نه تنها در گیشه موفق بود بلکه مورد توجه منتقدان سینمایی نیز قرار گرفت.

موفقیت تجاری

شهر موش ها ۲ که با بودجه ای نزدیک به ۱۰ میلیارد تومان ساخته شد، با فروش ۱۲ میلیارد تومانی خود، رکورد فیلم "اخراجی‌ها ۲ " را شکست و به عنوان پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران شناخته شد.

خانه پدری

"خانه پدری" ساختۀ کیانوش عیاری، درامی جنایی- خانوادگی دربارۀ خشونت، قتل ناموسی و تعصب مذهبی است.

زمان شروع داستان، حدود یک قرن پیشِ تهران است. در خانه ای با معماری قدیمی مربوط به دورۀ رضا شاه، پدری با همدستی پسر نوجوانش، دختر جوانش به نام ملوک را به طرز بی رحمانه ای می کشد و در گوشه ای از زیرزمین آن خانه دفن می کند، و این سرفصل سلسله ای از رویدادهای شوم و غم انگیز است که در طی چند دهه و به شکل اپیزودیک روایت می شود.

موفقیت هنری

با اینکه "خانه پدری"، بعد از چند اکران محدود، توقیف شد اما مورد توجه بسیاری از منتقدان ایرانی قرار گرفت و به عنوان بهترین فیلم هشتمین جشن انجمن منتقدان سینمای ایران شناخته شد. سبک رئالیستی فیلم، شخصیت پردازی و میزانسن های کیانوش عیاری در فضاهای بسته و تنگ زیرزمین، تحسین بیشتر منتقدان را در پی داشت.

موفقیت تجاری

"خانه پدری" که محصول سال ۱۳۸۹ است، پس از ۴ سال توقیف، به صورت محدود در گروه هنر و تجربه اکران شد اما بعد از دو روز، نمایش آن به اتهام "سیاه نمایی" با مخالفت کمیسیون فرهنگی مجلس مواجه و توقیف شد. ظاهراً "نمایشِ عریان و بی پروای خشونت و قساوت پدری متشرع و متعصب در فضایی سنتی" عامل اصلی توقیف این فیلم بوده است.

اکران عمومی دو روزۀ "خانه پدری"، یکی از کوتاه ترین اکران های تاریخ سینمای ایران بود.

امروز

"امروز" ساخته رضا میرکریمی، درامی اجتماعی دربارۀ رانندۀ تاکسی میان سال و کم حرفی به نام یونس (با بازی پرویز پرستویی) است که در پایانِ یک روزِ کاری به زن جوان بارداری کمک می‌کند تا به بیمارستان برسد، غافل از اینکه در بیمارستان اتفاقاتِ زیادی در انتظارِ اوست.

موفقیت هنری

با اینکه فیلم "امروز"، به عنوان نمایندۀ سینمای ایران به هشتاد و هفتمین دورۀ اسکار فرستاده شد اما علاقمندان زیادی در بین تماشاگران و منتقدان سینمایی ایران پیدا نکرد.

بیشتر منتقدان، از شخصیت پردازی یونس در فیلم انتقاد کردند و رفتار و سکوت سنگین او در فیلم را بی منطق و آزاردهنده دانستند. برخلاف منتقدان ایرانی، بینندگان و منتقدان غربی از این فیلم استقبال کرده و نقدهای مثبت خوبی در مورد آن نوشته و منتشر کرده اند. جاناتان رزنبام، منتقد سرشناس آمریکایی، "امروز" را با فیلم "خشت و آینه" ابراهیم گلستان مقایسه کرد و به ستایش از بازیگری و میزانسن آن پرداخت.

موفقیت تجاری

فیلم "امروز" به خاطر اینکه نتوانست با تماشاگران ایرانی ارتباط خوبی برقرار کند، از نظر تجاری چندان موفق نبود و مجموعاً حدود یک میلیارد تومان فروش کرد.

قصه ها

قصه ها ساختۀ رخشان بنی اعتماد، در واقع چکیدۀ کارهای قبلی این سینماگر و ادامۀ سرنوشت شخصیت های فیلم های قبلی اوست. به گفتۀ بنی اعتماد، "قصه‌ها" در واقع وصیت نامۀ هنری اوست.

موفقیت هنری

"قصه ها" در جشنواره های سینمایی مهمی از جمله در جشنواره فیلم ونیز و جشنواره فیلم لندن به نمایش درآمد و توانست جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره ونیز را به خود اختصاص دهد. با این حال در ایران مورد انتقاد شدید نیروهای تندرو و منتقدان اصول گرا قرار گرفت.

ناصر هاشم‌زاده، منتقد فیلم، قصه‌ها را فیلم "غصه‌ها" نامید و گفت: "به عقیده من این فیلم طرح یک سری غصه است آن هم بدون طرح هیچ قصه مشخصی. فیلمساز این فیلم دوربین خود را برداشته و در جامعه‌ای می‌‎گرداند که هیچ خوبی‌ای در آن دیده نمی‌شود. خانم بنی‌اعتماد جامعه ما را یک جامعه سیاه می‌بیند و از روی قصد فقط سیاهی‌ها را به نمایش می‌گذارد."

در مقابل شهاب اسفندیاری، یکی دیگر از منتقدان سینمایی اصول گرا، در دفاع از بنی اعتماد گفت: "در سینما کسانی را داریم که رسماً وطن فروشی می کنند و با ساخت فیلم های سیاه از جامعه به اربابان خود در خارج از مرزها چراغ سبز نشان می دهند اما بنی اعتماد این گونه نیست و هیچ کس نمی‌تواند ادعاکند که دغدغه های اجتماعی از جنس وطن فروشی است."

اسفندیاری، ضمن انتقاد از توقیف فیلم "قصه ها" گفت: "نمی خواهم بگویم فیلم قصه ها شاهکار است زیرا در برخی اپیزودها فیلمساز بسیار شعاری عمل کرده ولی دیدن این فیلم برای مردم جامعه ما بسیار واجب است."

موفقیت تجاری

قصه ها، به اتهام "سیاه نمایی" در حال حاضر توقیف است و جز در جشنوارۀ فیلم فجر، تا کنون هیچ نمایش عمومی نداشته است.

پریدن از ارتفاع کم

پریدن از ارتفاع کم ساختۀ حامد رجبی، داستان زن جوان و حامله ای به نام نهال (با بازیگری نگار جواهریان) است که می‌فهمد بچه چهارماهه اش در شکمش مرده اما سکوت می‌کند و تصمیم می‌گیرد آن را به عنوان یک راز نگهدارد و از شوهر (رامبد جوان) و اطرافیانش مخفی کند.

موفقیت هنری

سومین همکاری مشترک حامد رجبی و مجید برزگر (تهیه کنندۀ فیلم)، فیلمی کم هزینه و مستقل است که در جشنوارۀ برلین امسال به نمایش درآمد و برندۀ جایزۀ "فدراسیون بین المللی منتقدان سینما" (فیپرشی) در بخش پانوراما شد. قبلاً هیئت انتخاب سی و سومین جشنوارۀ فیلم فجر از پذیرفتن این فیلم به دلیل "کیفیت نازل" آن خودداری کرده بود. مجید برزگر، تهیه کننده این فیلم در گفتگو با بی بی سی فارسی گفت که موفقیت فیلم او در برلین "نشان می دهد که هیئت ارزشگذاری در ایران چقدر با سینما بیگانه است."

شیار ۱۴۳

دومین فیلم بلند نرگس آبیار که بر اساس رمان "چشم سوم" خود آبیار ساخته شده، داستان زنی به نام الفت را روایت می کند که در انتظار پسرش که به جبهه رفته، روزهای تلخی را می گذراند.

موفقیت هنری

شیار ۱۴۳ برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم تماشاگران، جایزۀ ویژه هیئت داوران و جایزۀ بهترین بازیگر نقش اول زن برای مریلا زارعی از سی و دومین جشنواره فیلم فجر شد.

منتقدان، نگاه رئالیستی، ساده و همدردانۀ نرگس آبیار به زندگی مادران شهید را ستودند اما استفاده از موقعیت های کلیشه ای و اغراق آمیز در فیلم را مورد انتقاد قرار دادند.

موفقیت تجاری

شیار ۱۴۳ به رغم موضوع تراژیک و غم انگیز آن و با در اختیار داشتن تنها دو سالن سینما، موفق شد تماشاگران زیادی را جلب کند و در طی ۱۱۹ روز، به فروشی نزدیک به سه میلیارد تومان دست یابد.

چ

فیلم "چ" ساختۀ ابراهیم حاتمی‌کیا، داستان ۲ روز از زندگی مصطفی چمران، معاون دولت موقت در امور انقلاب در منطقه کردستان را روایت می کند.

موفقیت هنری

فیلم "چ"، در سی و دومین جشنواره فیلم فجر، جوایز بهترین صدابرداری، بهترین جلوه های ویژه، بهترین فیلم از نگاه ملی، بهترین تدوین و بهترین بازیگر نقش دوم مرد برای بابک حمیدیان را به دست آورد.

با این حال، برخلاف انتظار حاتمی کیا، این فیلم مورد توجه منتقدان سینمایی قرار نگرفت.

منتقدان، ضمن ستایش از جنبه های تکنیکی و صحنه های جنگی فیلم، به انتقاد از نحوۀ روایت ماجرای پاوه و نیز تصویر شخصیت چمران در این فیلم پرداختند.

مسعود فراستی، در نقد خود بر فیلم "چ" به انتقاد از شخصیت چمران در فیلم و مقایسۀ او با شخصیت تاریخی چمران پرداخت و نوشت:

" «چ» حاتمی کیا نه قهرمان جنگ دفاعی ماست نه دیپلماتی موفق. حال آنکه چمران از استراتژیست ها و فرماندهان بزرگ جنگ ما بود... به راستی «چ»، چمران خمینی است یا چمران بازرگان؟ به نظرم هیچ کدام. چمران، «چ» شخصی حاتمی کیاست؛ که چمران محافظه کار شده و عقل گراست."

موفقیت تجاری

هزینه تولید فیلم "چ" بالغ بر ۶ میلیارد تومان بوده اما با وجود تبلیغات وسیع و پوشش رسانه ای صدا و سیما، در نهایت، حدود دو میلیارد تومان فروش کرده است.

ملبورن

ملبورن، نخستین فیلم بلند نیما جاویدی، داستان زوجی جوان است که در آستانۀ مهاجرت به استرالیا و سفر به ملبورن، در حالی که چند ساعت بیشتر به پروازشان باقی نمانده است، ناخواسته درگیر ماجرایی پیچیده می شوند.

موفقیت هنری

ملبورن، بازتاب خوبی در داخل و خارج از ایران داشت. این فیلم در جشنواره های متعدد خارجی به نمایش درآمد و جوایز زیادی از جمله جایزۀ بهترین فیلمنامه از رقابت های سینمایی آسیا پاسیفیک، بهترین کارگردانی از جشنوارۀ فیلم گیخون، بهترین فیلمنامه از جشنوارۀ استکهلم و جایزۀ بهترین فیلم از جشنوارۀ قاهره را کسب کرد. به اعتقاد برخی از منتقدان، جاویدی، از لوکیشن اصلی فیلم که فضای محدود آپارتمانی است، استفاده خوبی کرده است.

موفقیت تجاری

وجود بازیگران شناخته شده ای مثل پیمان معادی، عامل خوبی برای موفقیت تجاری نسبتا خوب فیلم کم هزینه و مستقلی مثل "ملبورن" بود. این فیلم طی ۷۷ روز نمایش در ۱۳ سالن سینمایی تهران، حدود یک میلیارد تومان فروش کرد.


comment نظرات ()
پرویز پرستویی جوایز خود را به نفع بی‌خانمان‌ها حراج می‌کند
نویسنده : بهروز قلمی - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۳

پس از رضا کیانیان و رخشان بنی اعتماد، پرویز پرستویی سومین سینماگر ایرانی است که در روزهای اخیر جایزه‌هایش را به نفع بی‌خانمان‌ها به حراج گذاشته است.

آقای پرستویی در یادداشتی که برای خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا فرستاده، نوشته است: "در این ایام همه مردم شریف ایران در تکاپوی برگزاری عید نوروز و چیدن سفره هفت سین‌شان هستند که من هم به سهم خود به همه ملت ایران پیشاپیش سال نو را تبریک می‌گویم. اما یادمان باشد، هستند بانوانی که بدون سرپرست و سرپناه در گوشه‌های خیابان عمر خود را سپری می‌ کنند. نه سفره هفت سین دارند و نه خانواده‌ ای که به دیدنش بروند."

او در ادامه نوشت: "در این ارتباط بانوی سینمای ایران و کارگردان ارزشمند میهن‌مان خانم رخشان بنی‌اعتماد و دوست عزیز و هنرمند برجسته سینمای ایران، رضا کیانیان به کمک هموطنانمان آمده‌اند و جایزه‌هایی که حاصل تلاششان در عرصه فرهنگ و سینما بوده را به نفع برادران و خواهران بی‌خانمان به فروش گذاشته‌اند."

پرستویی گفته است که او هم جوایزی که از جشنواره‌های رم‌، رباط‌، جیپور‌ و بلگراد دریافت کرده است را به نفع "هموطنان بی‌خانمان" به حراج می گذارد.

پرویز پرستویی، ۵۹ ساله از مطرح طرین بازیگران تئاتر و سینمای ایران است که در فیلم‌هایی چون آدم برفی، آژانس شیشه‌ای، مارمولک، بید مجنون و سریال‌های مانند رعنا و امام علی بازی کرده است.

او تاکنون چهار بار جایزه سیمرغ بلورین را از جشنواره فیلم فجر به دست آورده است.


comment نظرات ()
نژادپرستانه‎ترین فیلم تاریخ؟ صد سال پس از 'تولد یک ملت'
نویسنده : بهروز قلمی - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩۳

فیلم تولد یک ملت منبع الهام فیلم های حماسی هالیوود برای خلق صحنه های جنگ بوده است

فیلم تولد یک ملت به کارگردانی دیوید وارک گریفیث اولین بار در فوریه ۱۹۱۵ اکران شد. پس از گذشت صد سال هنوز هم یکی از آثار سینمایی برجسته و در عین حال فیلمی به شدت متعصبانه تلقی می شود.

این فیلم پس از صد سال هنوز قدرت برانگیختن انزجار و یا همدلی در بیننده را دارد و درست مثل تمامی صد سالی که از ساخت آن می گذرد هم تماشایی و خارق العاده است و هم تنفربرانگیز. هر چند در به کارگیری فنون و هنر فیلم سازی هنوز هم نوآورانه به نظر می رسد ولی درست به همان اندازه به چرک تبعیض و تعصب آلوده است.

دیوید وارک گریفیث علاوه بر کارگردانی به کار بازیگری و نمایشنامه نویسی هم مشغول بود ولی خلاقیت اصلی او در فیلمسازی جلوه کرد. قبل از آن تاریخ هیچگاه فیلمی در این ابعاد و با این عظمت ساخته نشده بود.

داستان فیلم مناسبات دو خانواده آمریکایی است که یکی به ایالت های شمالی و دیگری به ایالت های جنوبیتعلق داشت. مناسبات آنها در جریان جنگ داخلی آمریکا و دوران بازسازی که پس از آن آمد به تصویر کشیده شده است.

این فیلم بیش از سه ساعت است و به گزارش روزنامه نیویورک تایمز که در زمان تولید فیلم منتشر شد، ۱۸ هزار نفر و سه هزار اسب برای تولید آن به کار گرفته شد. تا سال ۱۹۲۲ بیش از پنج میلیون نفر آن را تماشا کرده بودند و یکی از پرفروش ترین‌های فیلم دوره خود بود.

آلن رایس استاد دانشگاه لنکشایر و کارشناس فیلم تولد یک ملت که بارها در مورد شناخت آن سینمارهایی برپا کرده می گوید:"فیلمی پرفروش و برای کسب درآمد در گیشه ها بود."

تولد یک ملت اولین اثر سینمایی است که در کاخ سفید به نمایش درآمده است. اما به یک دلیل دیگر انقلابی بود. پروفسور رایس می گوید: "نکته مهم در مورد این فیلم این است که برای اولین بار با استفاده از فنون فیلمسازی نوآورانه یک داستان یکپارچه و کامل از یک درام طولانی را به تصویر کشید."

در این فیلم همه روشهای نوآورانه مثل فیلمبرداری در شب، نماهای پانارومای بلند، مونتاژ موازی و حتی خلق صحنه های جنگ با استفاده از هزاران سیاهی لشگر به خوبی به کار گرفته شده اند. بسیاری از صحنه های نبرد فیلم های به یاد ماندنی مثل ارباب حلقه ها و یا شجاع دل از صحنه های نبرد در فیلم تولد یک ملت اقتباس شده اند.

آرموند وایت منتقد فیلم می گوید: "تولد یک ملت پایه گذار فیلمهای داستانی و حماسی بلند است که ظرفیت های بالقوه سینما را به خوبی به جهان نشان داد."

این فیلم برای بیان پیوسته داستان ساختاری خلق کرد که حتی امروزه توسط هالیوود اقتباس می شود.

پل مک ایوان نویسنده کتابی درباره تاریخ آثار کلاسیک سینما می گوید: "در این فیلم می بینیم که یک مجموعه حوادث مهم تاریخی به عنوان پس زمینه داستان انتخاب شده، دو خانواده در دو سوی جنگ این حکایت را بازگو می کنند و یک داستان عاشقانه نیز در مرکز داستان قرار می گیرد. بسیاری از فیلم های داستانی و حماسی بزرگ، مثلا تایتانیک، دقیقا همین ساختار و عناصر را دارند و به همین خاطر است که چنین ساختاری برای داستانگویی در سینما هنوز هم موثر و کارا است."

دو گام به پس

اما در کنار تمام عناصر خارق العاده سینمایی، از هر زاویه ای که به فیلم تولد یک ملت نگاه کنیم آلودگی شدید آن به تعصب نژادپرستانه کاملا مشهود است.

الن اسکات نویسنده کتابی با عنوان سینما و برابری نژادی می گوید: "یکی از نژادپرستانه ترین فیلم ها و حتی شاید نژادپرستانه ترین فیلم تاریخ سینما است. در این فیلم لینچ (اعدام خودسرانه) به عنوان کار درستی مورد تایید قرار می گیرد. پیام این فیلم اساسا این است که برخی از سیاهپوستان لایق اعدام هستند."

به نظر پروفسور آلن رایس نیز دار زدن سیاهپوستان در این فیلم بسیار تکان دهنده است. او می گوید: "در این فیلم شخصیتی سیاهپوست وجود دارد که دقیقا همان کلیشه قدیمی در تحقیر سیاهان است، مردی که به دنبال زنان سفید پوست است و می خواهد به همه تجاوز بکند. این تصویر کلیشه ای در حقیقت نماد هراس سفیدپوستان آمریکا از ازدواج و آمیزش با سایر نژادهاست."

مسلما دیوید وارک گریفیث در خلق یک چنین اثر نژادپرستانه ای دخالت داشت. ولی به نظر می رسد که بخش اعظم این نژادپرستی به منبع نوشتاری آن، کتابی با عنوان کلنزمن به قلم توماس دیکسون جونیور برمی گردد.

دیوید وارک گریفیث

او کشیش کلیسای تعمیدی در ایالت های جنوبی بود که بعدها به مقامات ایالتی رسید و همیشه از طرفداران پرو پا قرص حزب جمهوری‌خواه آمریکا بود.

پل مک ایوان معتقد است پس زمینه تاریخی که این فیلم بر آن بنا شده مخدوش و نادرست است. او می افزاید: "این فیلم وانمود می کند که لغو بردگی و دادن آزادی به سیاهان آمریکا توسط لینکلن اشتباهی خطرناک بود، چنین وانمود می کند که سیاهان جنایات و اعمال هولناکی مرتکب می شوند و دار و دسته کو کلاکس کلان ناجیان عالیقدر آمریکا از شر سیاهان هستند."

فیلم تولد یک ملت به ابزار تبلیغاتی و احیا فعالیت گروه نژاد پرست و خشن کو کلاکس کلان بدل شد.

پل مک ایوان می گوید: "قبل از سال ۱۹۱۵ کو کلاکس کلان عملا تشکیلاتی مرده بود ولی به محض اکران و شهرت این فیلم، دوباره آنها فعال شدند و در سال ۱۹۲۰ و اوج گرفتن جنبش افراطی سفیدپوستان، به یک نیروی گسترده بدل شده بود."

پروفسور آلن رایس نیز معتقد است: "این فیلم یک سری کلیشه های نژادی را باب کرد که از آن زمان به بعد و حتی تا بعد از دهه شصت میلادی و جنبش برابری نژادی، مرتب تکرار شده اند. به عنوان مثال در یکی از صحنه های فیلم نمایندگان سیاهپوست مجلس ایالتی کارولینای جنوبی را به شکل عده ای شکمباره و زنباره نشان می دهد."

در عین حال باید یادآوری کرد که دلیل برجسته شدن جنبه های نژادپرستانه فیلم تولد یک ملت این است که مورخان و منتقدان سینما همیشه جنبه های سینمایی و هنری آن را ستوده اند و در نتیجه به فیلمی مهم و مشهور بدل شده است.

اما الن اسکات معتقد است که کارگردان این فیلم حتی از صحنه های نوآورانه فیلم، مثل مونتاژ موازی تصاویر، برای پرداخت یک تصویر نژادپرستانه و مذموم استفاده کرده است."مثلا در یکی از صحنه ها همزمان اقدامات به اصطلاح قهرمانانه اعضای کو کلاکس کلان و حمله خشونت بار یک سیاهپوست به مردم بی دفاع را در کنار هم مونتاژ کرده است."

از قساوت هنر ساختن

اما نظر غالب این است که مضمون نژادپرستانه این فیلم از نوآوریهای فنی و خلاقیت هنری آن نمی کاهد.

آرموند وایت می گوید:"آثار هنری فراوانی وجود دارند که به نظر مردم ناپسند هستند و یا جنبه های نادرستی دارند. اما این لزوما باعث نمی شود که ارزش هنری آنها تغییر کند، به زبانی دیگر از هوشمندی و خلاقیت نهفته در این آثار نمی کاهد. ما باید جنبه های نژادپرستانه فیلم تولد یک ملت را شناخته و آن را بپذیریم ولی نفی کردن عظمت هنری آن خودفریبی است."

تولد یک ملت تنها اثر سینمایی نیست که چنین تضادی را در وجود خود حمل می کند. فیلمهای دیگری هستند که جزو آثار سینمایی بزرگ تلقی می شوند ولی در عین حال به تبعیض و نژادپرستی خشونت‎باری آلوده هستند.

یکی از نمونه های برجسته آن فیلم آلمانی پیروزی اراده به کارگردانی لنی ریفنشتال محصول ۱۹۳۵ است. فیلمبرداری این فیلم و استفاده آن از تصویر و موسیقی نوآورانه و عظیم است ولی یک فیلم تبلیغاتی حکومت آلمان نازی بود. این فیلم نیز مثل تولد یک ملت بحث های فراوانی را برانگیخته است.

پل مک ایوان می گوید:"این بهترین مقایسه است. هیچکس شکی ندارد که فیلم پیروزی اراده خیلی عالی ساخته شده و دقیقا به همین خاطر یک فیلم خطرناک است. اگر فیلم بدی از آب درمی آمد برای تبلیغات نازی ها هیچ فایده ای نداشت."

در دهه های گذشته بارها تلاش شده تا اکران فیلم تولد یک ملت را ممنوع کنند. اولین تلاش برای منع نمایش آن درست همزمان با اولین سال اکران فیلم و توسط یکی از نهادهای مدافع حقوق و برابری رنگین پوستان آمریکا صورت گرفت.

اسکات می گوید: " 'انجمن ملی برای پیشرفت رنگین پوستان' در مورد منع نمایش این فیلم دچار اختلاف شد چون اکثریت اعضای این نهاد مدنی علاوه بر دفاع از برابری نژادی از حق آزادی بیان و اندیشه نیز دفاع می کردند."

اما علاوه بر مسائل نژادی این فیلم به خاطر نشان دادن خشونت و سکس بارها مورد حمله قرار گرفت و در آن زمان چنین دلایلی می توانست نمایش فیلم را ممنوع کند. ولی دیوید وارک گریفیث و همکارانش با کمک لشگر وکلای خود توانستند از تمام اقدامات برای سانسور این فیلم جلوگیری کنند.

'محصول زمانه خود'

امروزه کسی خواهان منع نمایش و سانسور این فیلم نیست به خصوص در محافل دانشگاهی.

اسکات می گوید: "با توجه به گذشت صد سال از زمان ساخت آن، امروزه می توانیم بگوئیم که این فیلم محصول زمانه خاص خود بوده است."

و حتی بسیاری از دانشگاهیان معتقدند که باید این فیلم را تماشا کرد.

آلن رایس می گوید: "نمایش این فیلم همیشه باید به عنوان بخشی از یک مبحث انتقادی صورت بگیرد. سانسور کردن آن را زیرزمینی خواهد کرد و به نژادپرستان بهانه خواهد داد که بگویند که طرف مقابل حاضر نیست و یا نمی تواند در مورد این فیلم بحث کند."

تولد یک ملت صد ساله شده و بعید است که در آینده نزدیک از تاریخ سینما محو شود. بخشی از میراث فرهنگی آمریکا است و در صدمین سال اکران آن یادآوری هر چند دردناک ولی شاخص از خلاقیت های یک هنرمند مدرن آمریکایی است.

این فیلم تولد ملتی را در شرایطی نشان می دهد که تبعیض نژادی در اوج خود بود. اما شاید دردناک تر از همه این است که حتی پس از گذشت صد سال، نژادپرستی که در این فیلم می بینیم در کمال تعجب هنوز هم پدیده ای رایج است.


comment نظرات ()
«مرکز حاشیه» نام جدید سریال مهران مدیری / پخش از شبکه سه
نویسنده : بهروز قلمی - ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳

به گزارش سینمابین، سریال «اتاق عمل» مهران مدیری که به «مرکز حاشیه» تغییر نام داده است نوروز ۹۴ از شبکه سوم سیما پخش خواهد شد.

مهران مدیری با سریال مرکز حاشیه

به نقل از خبرگزاری مهر، نام آخرین سریال مهران مدیری که پیش از این «اتاق عمل» نام داشت به «مرکز حاشیه» تغییر نام داد. این سریال که داستان آن را پزشکان یک بیمارستان رقم می زنند با نظر حمیدرضا مهدوی تهیه کننده به «مرکز حاشیه» تغییر نام داده است. این مجموعه تلویزیونی به احتمال زیاد نوروز امسال از شبکه سوم سیما پخش خواهد شد.

ابتدا قرار بر این بود که مجموعه تلویزیونی «سر به راه» به کارگردانی سعید سلطانی سریال نوروزی شبکه سه سیما باشد اما با انتقال این مجموعه به شبکه ۵ کنداکتور پخش نوروزی سریال در شبکه سه خالی می ماند به همین جهت به احتمال زیاد مجموعه تلویزیونی «مرکز حاشیه» بعد از ایام فاطیه روی آنتن شبکه سوم سیما خواهد رفت.

مهران مدیری با سریال مرکز حاشیه

این سریال به دلیل پرداخت به موضوعات پزشکی از بدو تولید با حاشیه ها و واکنش هایی روبه رو بود و در آذرماه خبر توقف تصویربرداری آن اعلام شد. مهران مدیری در این مدت اصلاحاتی را روی سریال خود انجام داد و تصویربرداری سریال از ۲۹ بهمن ماه در لوکیشنی که محل ضبط مجموعه «شوخی کردم» بود، آغاز شده است.

این سریال در ۹۰ قسمت به کارگردانی مهران مدیری و تهیه کنندگی حمیدرضا مهدوی در حال ساخت است. نویسندگان این پروژه امیر مهدی ژوله بعنوان سرپرست،الهه زارع نژاد، امیر برادران، امیر وفایی و امیر عباس پیام هستند.

سیامک انصاری، سپند امیرسلیمانی، علی اوجی، لیلا ایرانی، پوریا ایرایی، شراره ارمغانی، تینا اسدی، بهناز توسلی، فرزانه تفرشی، فلامک جنیدی، جوانه دلشاد، سید جواد رضویان، آذین رئوف، سحر زکریا، نادر سلیمانی، ماندانا سوری، شادان شهیدی، یوسف صیادی، الیکا عبدالرزاقی، گلناز عباسی، مهران غفوریان، رضا فیض‌نوروزی، نیما فلاح، شبنم فرشادجو، عارف لرستانی، علی لک‌پوریان، مهران مدیری، دریا مرادی دشت، رضا نیکخواه، رامین ناصرنصیر، سام نوری، سحر ولدبیگی، محمدرضا هدایتی، فاطمه هاشمی و ساعد هدایتی از جمله بازیگران این مجموعه تلویزیونی هستند.



comment نظرات ()
عزیزالله هنرآموز،‌ بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون، درگذشت
نویسنده : بهروز قلمی - ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۳

عزیزالله هنرآموز،‌ بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون، شامگاه جمعه پانزدهم اسفند ماه، در پی ابتلا به بیماری ریوی در تهران درگذشت.

آقای هنرآموز در فیلم هایی از جمله "بوی پیراهن یوسف" ابراهیم حاتمی کیا، "سفر به چزابه" رسول ملاقلی پور و سریال هایی چون "مختارنامه" ساخته داوود میرباقری و "روزگار قریب" به کارگردانی کیانوش عیاری بازی کرده بود.

مراسم تشییع پیکر عزیزالله هنرآموز روز دوشنبه ۱۸ اسفند ماه از مقابل خانه سینما در تهران برگزار می‌شود.


comment نظرات ()
قطب الدین صادقی:‌ نمایش 'عزیز شنگال' پاسخی به سیاست‌های غلط فرهنگی بود
نویسنده : بهروز قلمی - ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۳

نمایش "عزیز شنگال" به نویسندگی و کارگردانی قطب الدین صادقی، که از پانزدهم بهمن ماه در تالار اصلی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه رفته بود، به کار خود پایان داد.

روایت این نمایش، بازگویی سرنوشت "عزیز" پسر بچۀ ایزدی رها شده در کوه‌های اطراف شهر کوبانی است که روزها و شب‌ها تک و تنها، آواره کوه و دشت بود و هیچ کس نمی‌داند او چگونه خو را از "شنگال" در کردستان عراق به "یرموک" در نزدیکی سوریه رسانده است.

پیشمرگان کردستان سوریه زمانى او را مى‌یابند، که تنها چسبیده به تخته سنگی، ساکت و وحشت زده، با چشمانى باز و پلک‌هایی گشاده از ترس و قرنیه‌هایى خشک شده از شدت تشنگى و نور آفتاب بوده است.

"قطب الدین صادقی" پیش از این هم با نگارش و به صحنه بردن نمایشنامه‌های "دوران بی‌گناهی" و "مردان صبرا، زنان شتیلا" و "مروارید" به موضوعات روز خاورمیانه پرداخته بود.

قطب الدین صادقی درباره انگیزه‌اش برای انتخاب "عزیز" قهرمان قصه خود می‌گوید: "براى من عزیز شنگال روایت یک تراژدى ملى و انسانى است که توسط سیاه‌ترین نیروهاى ارتجاعى در منطقه خاورمیانه رخ داده است".

عزیز شنگال، پاسخی به سیاست های غلط فرهنگی

قطب الدین صادقی عزیز شنگال را " پاسخ کوبنده" خویش به سیاست فرهنگى مدیریت گذشته مرکز هنرهای نمایشی می‌داند.

او به انتقاد از عملکرد مدیریت دولت محمود احمدی نژاد می پردازد و می‌گوید: "در طى چهار سال گذشته، مدیر سابق مرکز هنرهاى نمایشى که از هنر نمایش هیچ نمى‌دانست و هیچ شخصیت تئاترى را نمى‌شناخت و در همه عمرش حتى یک نمایش ندیده بود، براى تثبیت جایگاه غصبى خود، همه بزرگان تئاتر را از حوزه فعالیت و تصمیم گیرى دور کرد و امکانات را تنها در اختیار " میان مایه ها" و گروه‌هاى ضعیف تجارى قرار داد. سالى سخت بود که از من هم هر نوع سالن و بودجه را دریغ کردند. براى خاموش نماندن، در پاییز یک نمایش خیابانى براى سازمان بهزیستى کار کردم به نام "اصل ٢١" که در دفاع از زنان سالمند و بیوه زنان و حقوق فراموش شده آنان بود."

آقای صادقی که تصمیم داشت "عزیز شنگال" را هم بدون بودجه و سالن در میدان و خیابان، البته در ابعاد گسترده‌تر اجرا کند، به دلیل دشواری اجرای میدانی در فصل زمستان، گروه بزرگ اجرایی خویش را به درون سالن نمایش، زیر سقف سالن اصلی تئاتر شهر برد.

او در این باره می‌گوید: "خوشبختانه ایشان (مدیریت سابق) تشریف بردند و سرپرست مرکز هنرهاى نمایشى وزارت ارشاد و دبیرخانه جشنواره فجر پیشنهاد کردند آن را در سالن تئاتر اجرا کنم، که استقبال کردم.

حمایت به شرط حذف نام داعش

به گفته قطب الدین صادقی، وی براى تامین هزینه‌هاى این نمایش، به شش نهاد مختلف مراجعه کرده است، چرا که قصد داشته آن را بدون اتکا به امکانات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى تهیه کند.

او می‌گوید: " براى جذابیت موضوع همه به به و چه چه مى کردند و با جملات زیبا به من و سابقه حرفه‌اى‌ام اشاره کرده و از توانم بسیار به نیکى یاد کردند. اما حتى یک نفر هم پا پیش نگذاشت. انگار همه دوست داشتند اجراى این نمایش صورت نگیرد. جذاب ترین آنها شاید مدیر شرکتى عظیم بود که در قبال حمایت مالى از ما بیست درصد کل بلیط‌هاى نمایش را مى‌خواست. و از همه مضحک‌تر این شرط خنده دار بود که نباید نام "داعش" به هیچ وجه در بروشور و پوستر و صحنه بیاید. باور کنید بى‌مسئولیتى و محافظه‌کارى این گونه افراد مقتدر و پولدار زیر چتر ایمنى تهران را از پدیده داعش خطرناک تر و مضرتر مى‌بینم. من عطاى همه آنها را به لقای‌شان بخشیدم و در نهایت این تنها معاونت هنرى وزارت ارشاد بود که همت به خرج داد و از نظر مالى و ادارى گروه ما را حمایت کرد."

قطب الدین صادقی، نویسنده، پژوهشگر و کارگردان تئاتر ایران در سال ۱۳۳۱ در شهر سنندج به دنیا آمد.


comment نظرات ()
یاشار کمال، نویسنده ترک و خالق رمان 'اینجه ممد' درگذشت
نویسنده : بهروز قلمی - ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۳

طی این سال ها از یاشار کمال به عنوان نویسنده ای یاد می شد که بخت تصاحب جایزه نوبل ادبیات را دارد

یاشار کمال،‌ نویسنده ترک، که با رمان "اینجه ممد" شهرتی جهانی داشت در ۹۱ سالگی درگذشت.

خبرگزاری دولتی ترکیه، آناتولی، گزارش داده است که یاشار کمال روز شنبه در بیمارستانی در استانبول درگذشت.

یاشار کمال در سال ۱۹۲۳ در جنوب ترکیه به دنیا آمد و در طول بیش از شصت سال ۳۶ رمان نوشت که نخستین رمانش "اینجه ممد" از مشهورترین آنهاست.

"اینجه ممد" داستان شورش دهقان‌زاده‌ای است که در برابر زمینداران بزرگ به پا می‌خیزد.

یاشار کمال که خود سال‌ها از نزدیک شاهد استثمار و سرکوب دهقان‌ها بود، می‌گفت که فکر نوشتن این رمان زمانی به ذهنش رسید که شاهد کشته شدن یک یاغی توسط ژاندارم‌ها بود.

"ممد" برگرفته از خاطرات یاشار کمال از دایی اش بود که در آن زمان از یاغی های معروف در شرق آناتولی، منطقه قفقاز و ایران به شمار می رفت.

"اینجه ممد" به بیش از چهل زبان ترجمه شده و فیلمی هم بر اساس آن ساخته شده است.

علاوه بر این رمان، از روی هشت رمان دیگر او نیز اقتباس های سینمایی صورت گرفته است.

کمال در کودکی در تصادفی چشم راستش را از دست داد و در پنج سالگی شاهد قتل پدر به دست فرزندخوانده او در مسجد بود.

او که به دلیل عقاید سیاسی‌اش، دفاع از حقوق اقلیت‌ها، کردها، ارمنی‌ها و علوی‌ها بارها دستگیر و زندانی شد، اعتقاد داشت: "زندان بی‌تردید مدرسه ادبیات معاصر ترکیه است".

یاشار کمال در سپتامبر سال ۲۰۱۳ آخرین کتاب خود را منتشر کرد که عنوانش "پرنده‌ای با یک بال" بود. او این کتاب را چهل سال پیش نوشته و در کشوی میز خود نگه داشته بود.

عمده آثار یاشار کمال به فارسی ترجمه شده‌اند. ثمین باغچه‌بان و رضا سیدحسینی نخستین مترجمانی بودند که آثار کمال را به فارسی برگرداندند.


comment نظرات ()
لحظه به لحظه با مراسم اهدای جوایز اسکار ۲۰۱۵
نویسنده : بهروز قلمی - ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ اسفند ۱۳٩۳

هشتاد و هفتمین دوره مراسم اهدای جوایز اسکار پایان یافت و بردمن با به دست آوردن جوایز اصلی (بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه) موفق ترین فیلم امسال بود.

اسکار بیست و چهارم و آخر: بردمن به عنوان بهترین فیلم اسکار هشتاد و هفتم معرفی شد.

الخاندرو گونزالس ایناریتو سومین جایزه امشب خود را دریافت کرد.

او هنگام دریافت جایزه اش گفت: "او پس از دریافت جایزه‌اش گفت: شاید در مراسم سال آینده مقرراتی درباره مهاجران اعمال شود. دو مکزیکی دوسال پی در پی اسکار بگیرند کمی مشکوک است."

اشاره او به آلفونسو کوارون کارگردان مکزیکی جاذبه بود.

اسکار بیست و سوم: بهترین بازیگر نقش اصلی زن به جولیان مور برای فیلم هنوز آلیس

گراهام مور، نویسنده فیلمنامه بازی تقلید پس از دریافت اسکار گفت: "آلن تورینگ هیچوقت نتوانست روی یک صحنه مثل اینجا بایستد و مثل من رو در روی مردم قرار بگیرد. این غیر منصفانه ترین چیزی است که تابه حال شنیده ام."

"من هم می خواستم ۱۶ سال پیش خودکشی کنم. چون فکر می کردم به اینجا تعلق ندارم. اما الان اینجا ایستاده ام. و می خواهم از این لحظه استفاده کنم و بگویم برای کسانی که عجیب هستند و متفاوت. عجیب باشید و متفاوت."

گفته‌های او با تشویق شدید حاضران رو به رو شد.

 

اسکار بیست و دوم: بهترین بازیگر نقش اصلی مرد به ادی ردمین برای بازی در فیلم تئوری همه چیز

نامزدهای دیگر :

استیو کارل/ فاکسکچر

بردلی کوپر/تک تیرانداز آمریکایی

بندیکت کامبربچ/بازی تقلید

مایکل کیتون/بردمن

 



comment نظرات ()
زاون قوکاسیان، منتقد و مدرس سینما درگذشت
نویسنده : بهروز قلمی - ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ اسفند ۱۳٩۳

زاون قوکاسیان، منتقد، مدرس و فیلمساز ایرانی، امروز جمعه اول اسفند ، در ۶۴ سالگی در پی ابتلا به سرطان معده، در زادگاهش اصفهان درگذشت.

او علاوه بر نگارش یادداشت و نقدهای سینمایی، چندین عنوان کتاب در حوزه سینما و سینماگران تالیف کرد و در چند دوره از جشنواره های سینمایی در ایران، اتریش و ارمنستان جزو هیئت داوران بود.

آقای قوکاسیان، در سال ۱۳۲۹ در اصفهان به دنیا آمد و از دانشگاه همین شهر، در رشته شیمی فارغ التحصیل شد، اما از همان جوانی سینما را برگزید.

در سال ۱۳۵۰، فیلمسازی را با فیلم های کوتاه ۸ میلی متری در سینمای آزاد آغاز کرد و مدتی نیز سرپرست سینمای آزاد اصفهان بود.

او به عنوان کارگردان چند فیلم کوتاه، مستند و داستانی ساخت از جمله: در فلق ( کوتاه ۱۳۵۰)، عروس کهن( کوتاه ۱۳۵۲)، فصلی دیگر (کوتاه ۱۳۵۵)، نقش خیال (مستند ۱۳۶۶)، خاج شویان (مستند ۱۳۶۱) و همه فرزندان من (داستانی ۱۳۶۳).

اولین کتاب زاون قوکاسیان در حوزه سینما در سال ۱۳۵۰ منتشر شد که درباره فیلم "چشمه" ساخته آربی آوانسیان نوشت. نوشتن کتابی درباره یک فیلم تا آن زمان در سینمای ایران سابقه نداشت.

او کار تک نگاری درباره فیلم ها و بعد کارگردانان و هنرپیشه های سینمای ایران را در چهار دهه بعد ادامه داد و ۲۴ عنوان کتاب درباره سینماگرانی از جمله بهرام بیضایی، عباس کیارستمی، بهمن فرمان آرا، مسعود کیمیایی، خسرو سینایی، مسعود جعفری جوزانی، فاطمه معتمد آریا، ارحام صدر، گلاب آدینه و مجید انتظامی تالیف و منتشر کرد.

کانون تهیه‌کنندگان فیلم ایران در پیامی که در پی درگذشت او منتشر کرده، خبر داده که او تا مدتی پیش به "ضبط تصویری تاریخ سینمای ایران در موزه سینما" مشغول بوده است.

زاون قوکاسیان همچنین مدتی در دانشگاه های سوره تهران و سپهر اصفهان تدریس کرده بود.

او در ماه های اخیر، در بیمارستانی در اتریش چند بار تحت عمل جراحی قرار گرفته بود و اوایل بهمن ماه به ایران بازگشت، اما معالجات پزشکی نتوانست بیماری وی را مهار کند و سرانجام در منزلش در اصفهان درگذشت.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) پیکر زاون قوکاسیان، روز دوشنبه چهارم اسفندماه، از خانه هنرمندان اصفهان تشییع و سپس در گورستان ارامنه به خاک سپرده می‌شود.

زاون قوکاسیان از نگاه سینماگران و منتقدان سینمایی

عزت الله انتظامی، بازیگر:

"من واقعا به او اعتقاد داشتم البته نه تنها من، که همه به قوکاسیان اعتقاد داشتند. او انسان بسیار محترم، با شعور و با ارزشی بود که اظهارنظرهایش در سینما خیلی درست بود و بسیار برای سینما زحمت کشید و کار کرد و من واقعا از رفتنش متاسف و متاثرم."

داریوش مهرجویی، فیلمساز:

"آخرین بار او را در فستیوال ارمنستان دیدم که ماشاء الله سرحال و قبراق بود... او یکی از بهترین نویسندگان سینمایی و منتقدان واقعی بود که نه تنها مقالات کوتاه بلکه کتاب های قطور درباره فیلمسازهای معتبر می نوشت و نشان می داد که واقعا حرفه ای است و تامل و تعمق در حرفه سینما را بسیار جدی می گیرد."

خسرو سینایی، فیلمساز:‌

"زاون از دلسوزترین، فعال ترین و سالم ترین کسانی بود که من شاید در بیش از ۴۰ سال در سینمای ایران شناختم و آن قدر به صداقت و حسن نظرش اعتقاد داشتم که هروقت از من می پرسیدند با کدام منتقد می خواهی صحبت کنی، من از زاون یاد می کردم. او مرد بسیار شریف و زحمتکشی بود و همه آنهایی که او را می شناسند، فکر می کنم جز این نمی توانند نظری داشته باشند. من شاهد این بودم که چقدر در راه اعتلای سینما در میان جوانان اصفهان که در کلاس هایش شرکت می کردند فعال بود."

امیر پوریا، منتقد فیلم:‌

"مهم ترین نکته این است که زاون قوکاسیان در طی دوران چند دهه ای فعالیتش همیشه تلاش کرد که چه اطلاعات خودش و چه اطلاعاتی را که در اختیار مخاطب علاقه مند به مطالعه سینمایی قرار می دهد به‌روز بکند. هرگز در هیچ کدام از کتاب هایش چه مجموعه مقالات و چه گفت وگوهایی که در باره فیلم سازها کار کرد، خودش را تکرار نکرد. در کار خودش متوقف نشد. به فرم ها و الگوهای جدید سینمایی که فیلمسازها به آنها دست پیدا می کردند توجه می کرد و این باعث شد با اینکه در سال های اخیر به خاطر بیماری فعالیت هایش کاهش پیدا کرده بود اما همچنان ما زاون را با فعالیت مداوم، پیگیر و مستمر به یاد بیاوریم و الان انگار که ناگهان فعالیت یک آدم بسیار فعال، متوقف شده. با درگذشت زاون، مجموعه داشته های ما در زمینه نه چندان غنی مطالعات سینمایی کم شد و این خیلی تاسف برانگیز است."

محمد حقیقت، منتقد فیلم:

از همان اوایل کارش در اصفهان با هم آشنا شدیم،‌چون ما یک گروه سینمایی به نام ۸ داشتیم که ایشان هم به ما پیوست. خود من یکی دو فیلم او را مونتاژ کردم. آدم پراشتیاق و علاقمندی به سینما بود و سعی داشت که همیشه اطلاعاتش را در زمینه سینمای جهان به‌روز کند. دوست داشت به همه کمک کند. برای من بخش فیلمسازی اش خیلی قوی بود و منتقدبودنش. در مجموع آدم تاثیرگذاری بود."

علی امینی نجفی،‌ منتقد فیلم:

"زاون در طول زندگی یک دم از کار صادقانه و بی‌هیاهو برای پیشرفت فرهنگی و بالندگی شناخت هنری در ایران و به ویژه زادگاهش اصفهان دست نکشید. در تمام کارهایی که انجام داد نیکدلی و پاکدامنی موج می‌زد، تنها با این هدف که مردم به هنری سالم‌تر و ارزشمندتر دسترس داشته باشند. زاون از نظر انسانی و اخلاقی یکه بود، با رفتار و منشی دور از هر شائبه و غرضی. چند ماه پیش که به وین آمده بود، با او تلفنی صحبت کردم. با این که با عفریت مرگ دست و پنجه نرم می‌کرد، از شور و جوشش درونی او ذره‌ای کم نشده بود. از همه جا و همه چیز خبر داشت و با آخرین رمق می‌کوشید مثبت باشد و به فرهنگ کشور خدمت کند. جایش را هیچ کس پر نخواهد کرد."

محمد عبدی، منتقد فیلم:

نه باور نمی کنم. زاون به من قول داد؛ روی همان تخت بیمارستان در وین با همان گونه هایش که هنوز مثل همیشه سرخ بود اما این بار داشت با بیماری می جنگید. سرشار بود از مهربانی و در عین ناخوشی جسمی، سرشار از انرژی. خواسته بود فیلم های جشنواره وین را برایش بیاورند تا روی صفحه کوچکی همان جا در اتاق بیمارستان تماشا کند. یکی از قدیمی ترین میهمانان جشنواره بود و به احترامش فیلم ها را آورده بودند. از من پرسید چه فیلم هایی ببیند و هنوز در همان حال دوست داشت درباره چند و چون فیلم ها حرف بزند و بحث کند. زاون از بیست و چند سال پیش- که برای اولین بار در جشنواره فجر دیدمش- تا آن روز ماه نوامبر در وین، همیشه برایم همان ماند که بود: آرام و بی ادعا؛ مهربان مردی که در سخت ترین لحظات هم لبخندش را داشت و تاوان رنج خود را از دیگران طلب نمی کرد... برای همین است که باور نمی کنم. او به من قول داد تا سال بعد در جشنواره وین باز با هم برویم و فیلم تماشا کنیم و درباره سینما حرف بزنیم! نه باور نمی کنم؛ زاون در قفسه کتاب هر سینما دوستی به زندگی اش ادامه می دهد.


comment نظرات ()
بردمن؛ شب پردست‌انداز یک بازیگر قدیمی
نویسنده : بهروز قلمی - ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ اسفند ۱۳٩۳

بردمن، با سرعت زیاد و پرداخت بداهه‌وارش، به این می ماند که سوار قطار پرسرعت باشید و یک کمدین بداهه گو و مست، مرتب در گوشتان بخواند

بردمن (مرد پرنده ای) با نامزدی ۹ جایزه اسکار، از جمله جایزه بهترین فیلم و بهترین کارگردانی، فیلمی آتشی مزاج و افسار گسیخته و یک کمدی - تراژدی با آمیخته ای از واقعیات سخت و گریزهای خیال گونه است. کارگردانی این فیلم با الخاندرو گونزالز اینیاریتو کارگردان ۵۱ ساله مکزیکی است که فیلم هایی مثل ۲۱ گرم و بابل را در کارنامه خود دارد.

بازیگران دیالوگ های خود را با سرعت عجیبی ادا می کنند، موضوعات و حوادثی که در طی داستان مطرح می شوند هیچ گاه مانع یادآوری گذشته نمی شوند، موسیقی متن آن که جازی به شدت کوبه ای است، هیچگاه آرام نمی گیرد و به دلیل تدوین کم نظیر و فیلمبرداری خارق العاده و زبردستانه آن توسط امانوئل لزبسکی، فیلمبردار مکزیکی، که فیلم های جاذبه و فرزندان انسان را در کارنامه دارد، تمام فیلم مثل یک شات طولانی و ممتد جلوه می کند که به بیننده اجازه نمی دهد حتی یک لحظه نفس تازه کند.

فیلم بردمن در ظاهر مجموعه ای از حوادث بیهوده و مسخره ای به نظر می رسد که در پشت صحنه یک تئاتر معروف در شهر نیویورک و در جنب میدان تایمز اتفاق می افتد. اما تماشای آن به این می ماند که سوار قطار سرعت باشید و یک کمدین بداهه گو و مست مرتب در گوشتان بخواند.

در تمام مدت فیلم شما متوجه نمی شوید که موضوع مهم در این ماجراها دقیقا چیست و حتی شک می کنید که خود شخصیت های داستان هم دقیقا بدانند در مورد چه چیزی حرف می زنند. اما شور و انرژی تحرک آفرین نهفته در فیلم و پرداخت تکنیکی آن سرگیجه آور است. همان طور که بت دیویس، بازیگر قدیمی هالیوود، در فیلم همه چیز درباره ایو، که ماجرای آن نیز مربوط به سالخوردگی و برادوی بود، گفت: "کمربندهای ایمنی خود را ببندید، شب پر دست اندازی خواهد بود." اما بعد از دیدن فیلم بردمن باید گفت که بت دیویس نمی توانست تصور کند که یک شب پر دست انداز چه می تواند باشد.

بردمن نامزد ۹ جایزه اسکار شده است

مایکل کیتون، هنرپیشه شصت و چند ساله آمریکایی که دو دهه پیش نقش بتمن را بازی کرده بود، در فیلمبردمن نقش بازیگری به نام ریگان تامسون را بازی می کند که سالها از دوران شهرتش در هالیوود گذشته و با کارگردانی و بازیگری در نمایشنامه ای براساس داستان کوتاه ریموند کارور با عنوان "وقتی از عشق حرف می زنیم از چه حرف می زنیم"، قصد دارد فعالیت هنری خود را زنده کند. ریگان تامسون هیچگاه روی صحنه تئاترهای بزرگ نیویورک بازی نکرده ولی با اجرای این نمایش قصد دارد از بردمن، یک شخصیت ابر قهرمان که دو دهه پیش او را به شهرت رسانده بود، فاصله بگیرد.

اما هر چه او تلاش می کند بردمن را فراموش کند بردمن حاضر نیست او را فراموش کند. ریگان تامسون دچار این وهم است که گویا شخصیت تخیلی بردمن هنوز هم همه جا و حتی در اتاق رخت کن پشت صحنه تئاتر، همراه اوست. شخصیت تخیلی بردمن مرتب در گوش او می خواند، به او ناسزا می گوید و به هر وسیله ای از او می خواهد که دوباره به هالیوود برگردد.

حوادث با سرعت اتفاق می افتند، تمرین های گروه بازیگران به جنجال و خونریزی می انجامد، اجراهای ویژه قبل از شب افتتاح نمایش به خاطر مستی بازیگران به آشوب می کشد و هر چه به شب اول اجرای نمایش نزدیک می شویم به نظر می رسد که ریگان تامسون تماس خود را با واقعیت بیشتر از دست می دهد.

دوست دختر فعلی اش، همسر سابقش و مدیر برنامه ها و وکیلش نگران وضعیت او هستند.

سئوالی که ریگان تامسون باید به آن پاسخ دهد و بخشی از هیجان افزوده و آمیزه های خیال گونه داستان را ایجاد می کند، این است: آیا باید به اجرای نمایشنامه در صحنه تاتر مهم نیویورک و آنچه که هنر فاخر تلقی می شود بچسبد و یا دوباره به هالیوود برگردد و لباس بردمن این ابرقهرمان پلاستیکی را به تن کند؟

پیشینه شخصیت ریگان تامسون با بازی مایکل کیتون آشنا به نظر می آید چون این بازیگر آمریکایی در عالم واقعیت در سال ۱۹۹۲ بازی در مجموعه سینمایی بتمن، هالیوود را کنار گذشت. برای تکمیل پرداخت پسامدرنی داستان، نقش شخصیت دوم این فیلم را ادوارد نورتون بازی می کند که ستاره فیلم ابرقهرمانیهالک شگفت انگیز محصول ۲۰۰۸ بوده است.

ایناریتو کارگردان فیلم هایی از جمله بابل و ۲۱ گرم، با فیلم بردمن نامزد جایزه اسکار بهترین کارگردانی شده است

نقش دختر خشمگین و رنجیده خاطر ریگان تامسون که به تازگی اعتیاد به مواد مخدر را ترک کرده، اما استون بازی می کند که در فیلم اسپایدرمنشگفت انگیز محصول ۲۰۱۲، نقش دوست دختر مرد عنکبوتی را بازی کرده است. در یکی از صحنه های فیلم هر سه این بازیگران در یک کادر قرار می گیرند: بتمن، اسپایدرمن و دوست دختر اسپایدرمن.

اما فیلم بردمن صرفا نیم نگاهی به دنیای امروزی ستاره ها و علاقه و وسواس گونه هالیوود به فیلم های اکشن ابرقهرمانی نیست. این فیلم با پریدن بین ژانرهای سینمایی گوناگون برخی از بلندپروازیها و سوررئالیسم فیلمنامه های چارلی کافمن را دارد که دو نمونه برجسته آن جان مالکوویچ بودن، محصول ۱۹۹۹، و اقتباسمحصول ۲۰۰۲ هستند. هر چند فیلم های چارلی کافمن هیچگاه به این اندازه سریع و خشمگین‌مآب نبودند. این نکته که زک گالیفیاناکیس، بازیگر کله شق ترین شخصیت فیلم هنگ اور (خماری)، محصول ۲۰۰۹، در فیلم بردمن نقش آرام ترین و مودب ترین شخصیت را بازی می کند، بی دلیل نیست.

باید یادآوری کرد که سرعت بیش از حد این فیلم باعث می شود که برخی از صحنه ها به جای اینکه هیجان انگیز و جذاب باشند بیشتر خسته کننده می شوند. برخی از لطیفه های ظریف در داستان مجال بروز و هضم پیدا نمی کنند یا چند داستان کوچک تر پشت داستان اصلی، قربانی شکل آزاد و دیوانه وار پرداخت فیلم شده و به حاشیه رانده می شوند.

اما حتی در شرایطی که آشوب سرگیجه آور فیلم به مرزی می رسد که ممکن است بیننده را کاملا از داستان بیگانه کند هنرنمایی جسورانه، دیوانه وار ولی پر احساس مایکل کیتون بیننده را به داستان برمی گرداند. او با بازیگری خود در طول تقریبا دو ساعتی که این فیلم ادامه پیدا می کند به حق لیاقت نامزدی اسکار را دارد و از این پس باید در فیلم های مهم تری مجال ظهور پیدا کند


comment نظرات ()